تبليغاتX
و خدایی است در این نزدیکی ٭•٭•٭•٭ترا من چشم در راهم٭•٭•٭•٭

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد .........نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ....... و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ...........عاشق آنکه ترا می خواهد و به لبخند تو از خویش رها میگردد ........ و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد..


و خدایی است در این نزدیکی

سلام

« تو» امروزِ دیروز زاده شدی و« من» امروزِ دیروزهای دور!

« تو» از فکرِ من زاده شدی و« من» از ذره ای خاک در دستانِ توانمندِ خالقم!

و آن روز که« تو» زاده شدی؛

همۀ بهانه های کوچک و بزرگ زندگی ام، خلاصه شد در« تو»!

و این« تو» تکرار شد... تکرار... تکرار... تکرار...

آن قدر که« من»، همه« تو» شدم و« تو»، همه« من»!

و ما گم شدیم؛ در هم! با هم! و چه زیبا بود گم شدنمان وقتی به دستانِ پر سخاوتِ« او» رسیدیم.

و زیباتر آن روز بود که« ع» و« ش» و« ق» را در عرشِ کبریایی اش، به نامِ« ما»- من و تو- و به نام زیباترین واژۀ خلقت- عشق- ثبت کردیم!

و آن روز بود که هر روزِ زندگیمان به طول هزاران سال شد!

و آن روز بود که پیمان بستیم؛ تقسیم کنیم با هم، سیب و نار و ترنج را!

« تو» آن روز وب شدی؛ در دنیای شلوغ نت و« من» خلیفۀ خالقم؛ بر وسعت بی کرانۀ زمین!

« تو» مجنون شدی و« من» لیلی ات! و« تو» خواندی:

« گـــر ما نباشیـــم مجنــــون، که لیلــــی

غـیــــــــر از دل مــــــا، مهـمـــــــل ندارد »

آری... مَهمِلم دلت! دلِ کد نویسی شده ات!

« تو» عشق شدی و« من» عاشقت! و « تو» بهانۀ آغازم شدی! آغازِ قشنگ ترین و دل انگیزترین صبح زندگی!

« تو» ماه عسل شدی و« من» باران! بارانی بازیگوش و رها! و به راستی که این نام، تنها برازندۀ توست!

« تو» مَحرم شدی و« من» حَرَمِ امن ات!

هر که شد مَحــرمِ دل، در حَرَم یار بماند

آنکــه این کار ندانست، در انکــــار بماند

حَرَمی برای همۀ رازهای دلت!

« تو» باران شدی و« من» ابر! و« تو» باریدی...

بـــاران! بـــاران! دوبــاره بــاران! بـــاران!

بـــاران! بـــاران! ستـاره بــاران! بـــاران!

ای کاش تمام شعــرها، حرف تــو بــود

بــاران! بــاران! بهـار «باران»! بــاران!

از وجودِ سراسر عشقِ« من»، باریدی... آن قدر که جهان شکوفا شد.

« تو» دل نوشته شدی از دلِ مملو از سکوت« من» و« من» سکوتی از جنس فریاد! از جنس« تو»!...

و امروز ما دوباره زاده شدیم.

« تو» دو ساله شدی و« من»... چند ساله شدم؟

و چقدر زود گذشت! چقدر زود...

التماس دعا.

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت11:57توسط باران |