تبليغاتX
و خدایی است در این نزدیکی ٭•٭•٭•٭ترا من چشم در راهم٭•٭•٭•٭

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد .........نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ....... و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ...........عاشق آنکه ترا می خواهد و به لبخند تو از خویش رها میگردد ........ و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد..


و خدایی است در این نزدیکی

خدايا ميخواهم از نو شروع کنم.

خدايا ميخواهم تحولي عظيم در خود به وجود آورم

خدايا تا اکنون کنارم بودي و مرا در اين

تصميم ياري کردي

زين بعد هم کنارم باش و دستانت را

از دستانم دور نکن

که بدون گرماي وجودت من هيچم هيچ.

خدايا به بيراهه رفتم از تو دور شدم

ديگري را پرستيدم به دور از اينکه

تنها عشق جاودان توئي

نميدانستم

فراموشت کرده بودم

حال که برگشتم حال که فهميدم

در اين دنيا هيچ کس هيچ کس را دوست ندارد

و تنها کسي که عاشقانه من را دوست دارد تو هستي کمکم کن

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت7:14توسط باران | |

 

 

*****پیشآ پیش فرارسیدن میلاد حضرت علی  علیه السلام  

**********************************روز پدر

*************************************بر تمامی پدران ایران زمین مبارک باد.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت9:53توسط باران | |

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت15:5توسط باران | |

اقتدار پرواز بیهوده بود

         نه پری در کار بود و نه آسمانی

با خود گفتم: آیا

         با این لبهای سوخته روزی خواهم خندید؟

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت7:1توسط باران | |

زائــری بارانــــی‌ام، آقـا بـه دادم مـی‌رســـی؟

بی‌پناهم، خسته‌ام، تنها؛ به دادم می‌رسی؟

گــر چـــه آهــو نیستــم؛ اما پــر از دلتنــگی‌ام

ضامــن چشمــان آهـوها، به دادم می‌رسـی؟

از کبــوتــرهــا کـه می‌پرسم، نشانم می‌دهند

گنبــد و گلـدستـه‌هایت را، به دادم می‌رسی؟

ماهــی افتــاده بــــر خــاکــم، لبـالـب تشنگی

پهنـــه آبـی‌تــریــن دریــا؛ به دادم می‌رســی؟

مــاهِ نـــورانــیِ شــب‌هــای سیـــاهِ عمـرِ مــن

مـاهِ مـن، ای مـاهِ مـن؛ آیـا به دادم می‌رسی؟

من دخیـــل التمــاسـم را به چشـمت بسته‌ام

هشتمین ‌دردانه‌ی ‌زهرا (س)، به ‌دادم‌می‌رسی؟

بـاز هــم مشــهد، مسافــرها، هیـاهــوی حرم

یــک نفــر فریــاد زد: آقـا! بـه دادم مـی‌رسـی؟

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت4:44توسط باران | |

شبي غمگين شبي باراني و سرد

 

 

                                              مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در  حسرتش ماند  

 

                                             مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

 

به من مي گفت تنهايي غريب است

 

                                             ببين با غربتش با من چه ها کرد

 

تمام هستي ام بود و ندانست

 

                                            که در قلبم چه آشوبي به پا کرد

 

و او هرگز شکستم را نفهميد

 

                                           اگر چه تا ته دنيا صدا کرد...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت4:19توسط باران | |

نام تو رو آورده ام دارم

عبادت میکنم
گرد نگاهت گشته ام

 دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری

 از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا

دارم حسادت میکنم
گفتی دلم را بعد از این

 دست کس دیگر دهم
 
شاید تو با خود گفته ای

 دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره

دیدم تو را با بگذریم
 
چیزی ندیدم این چنین

 دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم تو ام

تو مبتلای دیگری
 
دارم به تقدیر خودم

چندیست عادت میکنم
تو التماسم می کنی

جوری فراموشت کنم
با التماس ولی تو را

به خانه دعوت میکنم
گفتی محبت کن برو

 باشد خداحافظ ولی
 رفتم که تو باور کنی

 دارم محبت میکنم

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت16:30توسط باران |

میلاد با سعادت

بی بی دوعالم

 

    (س)صدیقه کبری فاطمه زهرا

                                                                      

 

  شافع روز جزا رو

به همه عاشقان اهل بیت

تبریک می گم

علی جان

به حق فاطمه(س) این روزا بی جواب نزار

اونایی که بهتون پناه می برن رو.

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت18:45توسط باران | |

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت12:25توسط باران | |