تبليغاتX
و خدایی است در این نزدیکی ٭•٭•٭•٭ترا من چشم در راهم٭•٭•٭•٭

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد .........نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ....... و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ...........عاشق آنکه ترا می خواهد و به لبخند تو از خویش رها میگردد ........ و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد..


و خدایی است در این نزدیکی

گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم

باید برم برای تو فقط یه حرف ساده بود

کاشکی می دیدی قلب من به زیر پات افتاده بود

شاید گناه تونبود شاید که تقصیر منه

                                             شاید این عاقبت این جوری عاشق شدنه 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت10:47توسط باران |

برايم اين معما حل نخواهد شد خداحافظ برايت حرف زيبايي است

نمي خواهي بداني در دل اين خسته ي عشقت چه غوغايي است

و يا من

زير آوار غم رفتن چه خواهم شد؟ برو زيبا برو تنها ميان

نامه هايت

مي نوشتي زندگي زيباست و من هم زندگي را در تو مي ديدم

برو استاد

خوبي ها، به من درس وفا دادي خيالي نيست درد بي تو بودن

را تحمل، بهترين

راه است و من هم خوب فهميدم وفا يعني خداحافظ

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت8:49توسط باران | |

بذار خيال كنم هنوز ترانه هامو ميشنوي
هنوز هوامو داري وهنوز صدامو ميشنوي
بذار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم
اگه تمومه قصه مون هنوز ترانه سازتم
بذار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني
روزها به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني
بذار خيال كنم تو دل تنگي هات غروب كه ميشه ياد من مي افتي
 تويي كه  قصه ي  طلوع عشق رو گفتي ودوست دارمو نگفتي
بذار خيال كنم منم اونكه دلت تنگ براش
 اوني كه وقتي تنهايي پر ميشي از خاطره هاش
اون كه هنوز دوستش داري اون كه هنوز هم نفسه
بذار خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه
دوباره فال حافظ ودوباره تو دوباره توي فالمي
بذار خيال كنم بذاراگرچه بي خيالمي

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت13:6توسط باران | |

نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه

من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موجشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما


+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت19:43توسط باران | |

من که از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت کردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود
کسي از ديدن يک باغچه مجذوب نشد
هيچکس زاغچه اي را سر يک مزرعه جدي نگرفت
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را که به اندازه ي پيراهن تنهايي من جا دارد بردارم
و به سمتي بروم که درختان حماسي پيداست
رو به آن وسعت بي واژه که همواره مرا مي خواند.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت6:44توسط باران | |

ولادت حضرت زینب(س) را به تمام شیعیان  تبریک میگم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت7:26توسط باران |

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت13:38توسط باران | |

خانه ی دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار،

                              آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت ،

                             به تاریکی شن ها بخشید.

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت ،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است.

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ ،

                              سر به در می آورد.

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی،

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد.

و در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور،

و از او می پرسی:

خانه ی دوست کجاست؟

 

                      سهراب سپهری

 

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت20:3توسط باران | |

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت13:30توسط باران | |

گريد به حالم

کوه و در و دشت

از اين جدايي

مي نالد از غم

اين دل دمادم

فردا کجايي

سفر بخير ، سفر بخير

مسافر من

گريه نکن ، گريه نکن

بخاطر من

 

باران ميبارد امشب

دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته

ره ميسپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم

شايد از فکر سفر برگردي امشب

از تو دارم يادگاري

سردي اين بوسه را پيوسته بر لب

قطره قطره اشک چشمم

ميچکد با نم نم باران به دامن

بسته اي بار سفر را

با تو اي عاشقترين بد کرده ام من

 

رنگ چشمت رنگ دريا

سينه من رنگ غمها

يادم آيد زير باران

با تو بودم با تو تنها

زير باران با تو تنها

اين کلام آخرينت

برده ميل زندگي را از سر من

گفته اي شايد بيايي

از سفر اما نميشه باور من

رفتنت را کرده باور

التماسم را ببين در اين نگاهم

زير باران گريه کردم

بلکه باران شويد از جانم گناهم

 

کي رود از خاطر من

آخرين بوسه شبي در زير باران

رفتي و کردم صدايت

اما در آغوش شب گشتي تو پنهان

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت6:39توسط باران | |

هر شب نشسته ام لب بام نظاره ها                  شاید بیابمت وسط این ستاره ها

هر روز بر دهان جهان تازه میشوی                 تکرار میشود نفس ات بر مناره ها

ای ساحل غریب کجایی که سالهاست                رویای من رها شده بر تخته پاره ها

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت23:18توسط باران | |

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی!

دلم می پاشد از هم بسکه زیبا می شوی گاهی!

حضور گاه گاهت بازی خورشید است با ابر

که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی

به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را

ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی

دلت پاک است اما با تمام سادگی هایت

به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی

تو را از سرخی سیب غزل هایم گریزی نیست

تو هم ماننده حوا زود اغوا می شوی گاهی 

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت11:51توسط باران |

خدایا

شاهد باش!شاهد باش!

همچون ابراهیم

اسماعیلم

اسماعیل درونم

اسماعیل عزیزم

اسماعیل وجودم

اسماعیلم را قربانی عشقم به تو کردم

حالا میسوزم

سوزشی عجیب،سوزنده تر از آتش،آتش عشقت

و به روزگار خودم می اندیشم

که ابراهیم ها و اسماعیل ها چه عاشقانه  هر روز به قربانگاه پا می گذارند......................

من تنها نیستم

من تو را دارم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت7:8توسط باران | |

من از این فاصله ها دلگیرم

بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم

دیر سالیست  که می خواهم از اینجا بروم

ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم ...

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من

سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود

سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها

دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده

+نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت12:52توسط باران |

به يادش گريه کردن ها ....
به عکسش خيره گشتنها ....
به خوابش خواب ديدنها ......
ز رويش بوسه چيدنها ........ز خواب اما پريدنها ....
خداحافظ به دنبالش دويدنها .....
رسيدنها .........
در آغوشش کشيدنها ....
خداحافظ به دور از چشم بد بينها ......
براي بوسه اي ترديد کردنها ......
به وقت باز گشتنها ....به هنگام جداييها ....
خداحافظ ... شنيدنها ....
به تلخي خنده کردنها .....به کنجي گريه کردنها ....
تمام لحظه ها را دوره کردنها .....
براي بار ديگر ديدنش ... غمگين نشستنها ....
خداحافظ ....ز شوقش راه را هموار کردنها ....ولي او را نديدنها .....
سلام اما ... به دل کندن .....
ولي در انتظارش باز ماندنها ........
اگر آمد ....در آغوشش کشيدنها ....
به دور از چشم بد بينها .....
خداحافظ
خداحافظ .....سرودنها ........


 

+نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت12:46توسط باران |

یادته....!!!!

+نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت11:17توسط باران | |