|
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شونه ایست که در برابر رودی که از چشمانت جاری است تا سرت رو روی شونه هایش بزاری ، عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به بدترین حالت می شکنه ، عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی ، عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش رو با غم تموم کنی ...
من امشب سکوت دلم را شکستم سکوت شبستان غم را شکستم قسم خورده بودم که عاشق نباشم من به عشق تو شکوه قسم را شکستم
می خوام از قصه ی تنهایی بگم می خوام از غرور خود خواهی بگم تو قفس نشسته بودیم دوتامون قفسی قد تموم اسمون اسمون ابر نداشت خورشید نداشت اما عطر نفسای تو رو داشت دلمون لبریز از شادی می شد لحظه ها قشنگ و رو یایی می شد که یه روز پر زد و رفت دل غمگین منو با یه مشت خاطره ها زیر پا گذاشت و رفت بی تو دارم می میرم اخه غمگین دلم رنگ کبود رنگ پاییز بهارم بمون اونقدر قدر تو رو ندونستم که یه روز لحظه ی تلخی رسید وتو رو ازم ربود |
درباره وبلاگ![]()
اى كه رسیدهاى به او
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 پیوندها
تندیس شاعرانه چشمان خیس |