|
مولایم.... دوباره واژه های خیس دوباره ابرهای بی کسی دوباره قافله سالار عشق دو باره محرم.... هر موقع می خواهم از تو مولایم حسین بگویم نفس در سینه حبس می شود و حبابهای چشمم جاری می گردد و قلم از ابهت نامت می لرزد و بر روی کاغذ می افتد نمی دانم نمی دانم چه سری در نامت است که قلم نمی تواند روایت کند مولایم زمانی که پرده سیاه شب بر دل آبی آسمان کشیده می شود دوست ندارم سکوت سبز دلم را چیزی جز یاد تو پر کند... مولایم گرچه می دانم چشمان ناپاکم بینایی دیدن کربلای تو را ندارد اما هر سحر گاه آن قدر اشک خواهم ریخت تا چشمانم پاک پاک شود..... مولایم این اجازه رو به من بده که هر گاه دلم هوای یک سبد محبت ناب می کند هرگاه غم تمام آیینه و جودم را فرا می گیرد هر گاه جغد شوم تنهایی در کو چه پس کو چه های زندگیم آواز مرگ سر می دهد ... همیشه و همیشه ...................... بند دلم را به ضریح مقدست گره بزنم ای شاهنشاه دشت کربلا ای مولای من تو سالار عطش عشقی کمکم کن بالهایم را به من برگردان تا به برکت وجودت به درگاه خداوند باز گردم .
تقد یم به مادرم.... به مناسبت!!!! د لتنگیهایم مادر؟!! در هجوم بی پناهی های روزگار.... سایه ات را کم آورده ام انگار در سردیهای زمانه حسرت بوسه های گرمت به روی گونه هایم ماسید خنده های کودکانه ام در هیاهوی بزرگیها محو شد... دیگر به دنبال خند ه هایم نمی گردم آغوشت را برایم باز کن ، تا اشکهای گم شده ام را پیدا کنم مادر؟!!! شانه هایت را تکیه گاهم کن دیگر نمی خواهم روی پاهایم بایستم مرهمی برایم بیاور که قلبم از بلندای عشق زمین خوردو شکست ... برایم آیت الکرسی بخوان به رویم فوت کن.... تا تکه تکه های احساسم به تاراج نرود مادر....؟!!!
آرامش! آرامش! كلمه اي آشنا! مفهومي غريب! تا حالا دقت كرديد چي آرومتون مي كنه وچي بيقرارتون؟ مقدسش قرار داد! تخليه احساس مي تونه به انسان آرامش بده! از اونجايي كه شناخت كامل زيبايي هاي منبع آرامش براي كسي امكان پذير نيست، هر انساني ممــكنه يه بــعد از اين زيبايي براش جذاب تر باشه! بنابراين هر كسي هم به طرق مختلفي مي تونه احساسشو تخليه كنه! يكي با درددل با يه دوست كه دركش ميكنه! يكي تمام حسشو تو يه نقاشي بيان ميكنه!يكي شعر ميگه و... راههاي رسيدن به آرامش تو اين دنيا مختلفه! چون هر كسي آرامشش رو تو چيزي مي بينه كه ازش لذت ببره ! ولي آرامش،آرامشه!يه مفهوم مطلق كه نسبيت دنيا محدودش كرده!... تــــــو را آرامشــــــم ! به آرامش قسم ! مـن دوست دارم!
عید غدیر خم بر عاشقان مبارک
......... به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی خیال سبز خطی نقش بسته ام جایی عنان دل به کسی داده ام من درویش که نیستش به کس از تاج وتخت پروایی سرم زدست بشد،چشم از انتظاربسوخت در آرزوی سر وچشم مجلس آرایی زهی خیال که منشور عشق بازی من ازآن کمانچه ابرو رسد به طغرایی مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد بیآ بیآ که کرا می کند تماشایی فراق و وصل چه باشد؟رضای دوست طلب که حیف باشد ازو غیر ازاو تمنایی به خدا که رشکم آید به رخت زچشم خویشم که نظر دریغ باشد به چنان لطیف رویی دل من شدو ندانم چه شد آن غریب مارا که گذشت عمرو نآمد خبرش به هیچ رویی نفسم به آخرآمد،نظرم ندید سیرش به جز این نماند دل را هوسی وآرزویی مکن ای صبا!مشوش سر زلف دلبران را که هزار جان حافظ به فدای تار مویی
|
درباره وبلاگ![]()
اى كه رسیدهاى به او
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 پیوندها
تندیس شاعرانه چشمان خیس |