|
تقدیم به.......
دوری... دوریت برای من فصل خزانی است که خانه وجودم را از ریشه بر می کند و تاروپود وجودم را سست می کند آخر من چشم به راهم کی قصد اتمام جدایی داری؟!!! ای زیبا نگار چه شبها که در بستر خواب چشم ها را تا صبحدم برای مرور خاطره ی تو وآمدن تومرور کردم و بعد از شستن صورت با قطره اشکهایم وضویی ساختم تا به یادت سجده عشق گذارم ببین تا چه حد دلباخته ام..... مولای من!! ای کاش اعمالم خوب بود ومن ترا در بهشت خواستار میشدم پس حالا که گم شده ام در میان بدی ها دعایم کن تا حق مرا به لطف خویش ببخشد وتو مرا در بهشت برین پیدا کنی. ای تکیه گاه آرامش بخش یا صاحب الزمان مددی کن
آرزو دارم شبي عاشق شوي <<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>> تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست <<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>> امشب هم احساس تنهايي ميکنم <<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>> فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... <<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>> در غروب مبهم شهري غريب هيچ کس تنهاييم را حس نکرد <<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>> پيداست هنوز شقايق نشدي <<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>> به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد کی میدونه صاحب عشق کیست؟ کی میدونه حضرت عشق کیست؟ اگر کسی به معنای واقعی عشق پی برده بیاد برای من توصیفش کنه تا الان خیلی ها به من گفتن عشق یعنی فلان چیز ولی هموشون معنی هوس بود نه عشق آقا یکی به من بگه عشق یعنی چــــــــــــــــــي؟؟؟ منتظر نظرهای شریفتون هستم یا حق
پچ پچ گلهای باغچه : کاش اينجا بودي و مي توانستم هر آنچه را که بر دلم سنگيني مي کند درنگاهت زمزمه کنم. نه!... اگر بودي مي دانم باز هم تنها سکوت مي کردم. بعضي چيز ها را نمي توان بر زبان راند... مثلا پچ پچ گل هاي باغچه عشق و يا راز دلدادگي من به تو... بعضي از حرفها هميشه پشت سکوت جا خوش مي کنند. شايد ميترسند سکوت را بشکنند و بعد از آن غروري را هم به مرداب فراموشي بسپارند. نمي دانم... شايد هم نازنينت جسارت آن را نداشته باشد که در نگاهت خيره شود و بگويد آنچه را که نبايد بگويد... همان نبايدي که مي دانم اگر تو بداني لحظه اي از نازنينت جدا نخواهي شد... و اين مي شود سر آغاز فرداي نيامدهء جدائي... تو بهتر مي داني منظورم از جدائي چيست بارها من و تو از جدائي سخن گفته ايم و هر بار نيز اشک ريخته ايم در تاريکي و سکوت... اما... باشد هيچ نمي گويم... سکوت مي کنم... خوب من! ديشب پا به پاي آسمان گريستم. مي دانم... در اين شهر پر از خاکستر از باران خبري نبود اما آسمان دل نازنينت باراني بود... آسمان دل من، به هواي دل شکستهء شقايق مي گريست .. و چشم بيمار من، به هواي روح پاک مريم گونهء تو... مي خواستم آنقدر اشک بريزم که با قطرات آن بتوانم غم دوري از تو را حل کنم. اما غم دوري از تو آنقدر عظيم بود که حتي با بارش آسمان هم حل نمي شد چه رسد به اينکه... مي دانم شايد قسمت اين بوده که تو آنجا باشي و من اينجا... شايد قسمت اين بوده که، دل من هم همان جا، پيش تو جا بماند... من نمي دانم چرا دليل ناکامي در هر آرزو را، به حساب قسمت مي گذاريم! وقتي تو خود مي خواهي آنجا باشي و من خود نمي توانم از اينجا دل بکنم، اين وسط قسمت چه سهمي دارد؟! زماني که از ابتداي آفرينش، سرنوشت من و تو با جدائي نوشته شده است، ديگر تقدير چه گناهي دارد. شايد سهم قسمت اين است که، قبل از اينکه من و تو را عاشق هم کند، عاشق فرار کرد... عاشق فرار از دلهاي عاشقمان... مي دانم باز هم مي گويي قسمت را فراموش کن. جدائي را از ياد ببر ... اما مي دانم زماني که به جدائي مي انديشي، باز هم نگاهت از اشک تارمي شود. اما... بهترين من! نازنينت همه را مي داند همه را... تنها نمي داند که چرا سهم ما از سرنوشت دوري شده است... تنها نمي دانم که اگر قرار بر اين بود که تو با نازنينت نماني پس چرا آمدي... چرا ميهمان دلش شدي و بعد صاحبخانه و بعد هم دل نازنينت را در کوله بارت گذاردي و با خود بردي؟... بارها به اين انديشيدم که اي کاش، هيچگاه دل به تو نداده بودم؛ اما بعد پشيمان شدم. آخر اگر دل به تو نداده بودم که تا حالا بارها جان داده بودم. لبخند بزن...نازنينت دل داده است تا جان نبازد... ميدانم که باز هم در خيالت به اين مي انديشي که چگونه باور کني دختري را که دلش را به تو بخشيده است... مي دانم باز هم به نتيجه هميشگي مي رسي! مهم نيست. مهم اين است که دل من آنجاست... در امن ترين مکان... مي دانم رسم امانت داري را به جا مي آوري باورت مي شود که نازنينت به تو بيشتر از خودش ايمان دارد؟... مي دانم باور مي کني... بروي نوشته هايم عطر ياس پاشيده ام تا شايد، باز تو را به ياد من بيندازد... اگر دوست نداري بگو تا بعد از اين عطر هر گلي را که تو دوست داري برويشان بپاشم... سلام من را به تمام نگاههاي دور و برت برسان
خدا جونم... منو ببخش به خاطر تموم کوچیکیم و به خاطر تمام بزرگیت دوباره سلام، خیلی از روت شرمنده ام. خجالت می کشم دوباره بیام در خونه ات. می دونم که پر رو تر از این حرفام که دوباره اومدم. اومدم صدات کنم، صدات کنم و بهت بگم پشیمونم. فکر می کردم دستمو ول کردی. فکر می کردم دیگه رهام کردی. وقتی هم یه جایی کمکم می کردی با خودم میگفتم: " شاید یه گوشه چشمی بهم انداختی که دلم خوش باشه " تو خودم غرق بودم. راز و نیاز می کردم ولی دلیلش چیز دیگه ای بود. تا یه روزی که داشتم رو لبه تیغ حرکت می کردم و با یه " آره" کافی بود تا تو منجلاب زندگی غرق بشم، خسته تر از همیشه صدات کردم. ولی تو باز کمکم کردی و بهم قدرت دادی تا فریاد بزنم" نـه !" یه نگاهی به پشت سرم میندازم و با کمال تعجب میبینم همه این راه رو به خاطر تو رفتم. می ترسم. صادقانه بگم می ترسم که خیلی دیر شده باشه. ولی باز اومدم اومدم بگم هر کاری بکنی، اگه حتی دستمو ول کنی، اگه دیگه رهام کنی...نا شکری نمی کنم... چون تو بهتر از هر کس دیگه ای صلاح منو می دونی. هنوزم تنها امیدم تویی. هنوزم آخر زندگیم به تو می رسه. بقیه اش دیگه با خودته. حالا خودت بگو... آره یا نه ؟
دوستان اینم متن آهنگه جدید محسن یگانه امیدوارم خوشتون بیاد گیرم که باز بیایی ، از عاشقی بخونی ، گیرم تا دنیا دنیاست ، بخوای پیشم بمونی تو کیستی ای ... درقلبم ستاره ای پر نور ستاره ای که تازه متولد شده است ستاره ای که تازه جان گرفته است من تو را دوست دارم تو ستاره ای هستی در آسمان دل من گفتم آسمان...... آسمانی که ستاره اش فقط تو تویی که آسمان غمگین دلم را روشن می کنی تویی که آسمان دل مرا زیبا می کنی تویی فقط تو... دلم براي کسي تنگ است که... دلم براي کسي تنگ است که چشمهاي قشنگش را
به هميشه سنگ صبورم درك تنهايي و دلتنگي ام به خاطر خواهم داشت ... آسمان هم مهرباني نگاهت را وام گرفته به خاطر خواهم داشت... ***************************** آواره ترینم ای رهگذر ********************* ای...... ای نگاهت نخی از مخمل واز ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به همان سایه همان وهم همان تصویری که سراغش ز غزل های خودم می گیری به نفسهای تو در سایه سنگین سکوت به نفسهای تو با لهجه شیرین سکوت شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش می شود یه شبه پی برد به دلدادگیش این خواب گران سنگ سبک بار شده بر سر روح من افتاده و آوار شده رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است اول نام کسی ورد زبانم شده است ای بسی رنگتر از آینه یک لحظه بایست راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟! اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟! حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود اینک از پشت دل آینه پیدا شده است و تما شا گه این خیل تماشا شده است آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
تا كه بوديم نبوديم كسي
كشت ما را غم بي هم نفسي تا كه خفتيم همگي بيدار شدند تا كه مرديم همگي يار شدند قدر ان شيشه بدانيد كه هست نه در ان موقع كه افتاد و شكست ************************* یار مومن من...
وقتی تو......
|
درباره وبلاگ![]()
اى كه رسیدهاى به او
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 پیوندها
تندیس شاعرانه چشمان خیس |