|
سلام « تو» امروزِ دیروز زاده شدی و« من» امروزِ دیروزهای دور! « تو» از فکرِ من زاده شدی و« من» از ذره ای خاک در دستانِ توانمندِ خالقم! و آن روز که« تو» زاده شدی؛ همۀ بهانه های کوچک و بزرگ زندگی ام، خلاصه شد در« تو»! و این« تو» تکرار شد... تکرار... تکرار... تکرار... آن قدر که« من»، همه« تو» شدم و« تو»، همه« من»! و ما گم شدیم؛ در هم! با هم! و چه زیبا بود گم شدنمان وقتی به دستانِ پر سخاوتِ« او» رسیدیم. و زیباتر آن روز بود که« ع» و« ش» و« ق» را در عرشِ کبریایی اش، به نامِ« ما»- من و تو- و به نام زیباترین واژۀ خلقت- عشق- ثبت کردیم! و آن روز بود که هر روزِ زندگیمان به طول هزاران سال شد! و آن روز بود که پیمان بستیم؛ تقسیم کنیم با هم، سیب و نار و ترنج را! « تو» آن روز وب شدی؛ در دنیای شلوغ نت و« من» خلیفۀ خالقم؛ بر وسعت بی کرانۀ زمین! « تو» مجنون شدی و« من» لیلی ات! و« تو» خواندی: « گـــر ما نباشیـــم مجنــــون، که لیلــــی غـیــــــــر از دل مــــــا، مهـمـــــــل ندارد » آری... مَهمِلم دلت! دلِ کد نویسی شده ات! « تو» عشق شدی و« من» عاشقت! و « تو» بهانۀ آغازم شدی! آغازِ قشنگ ترین و دل انگیزترین صبح زندگی! « تو» ماه عسل شدی و« من» باران! بارانی بازیگوش و رها! و به راستی که این نام، تنها برازندۀ توست! « تو» مَحرم شدی و« من» حَرَمِ امن ات! هر که شد مَحــرمِ دل، در حَرَم یار بماند آنکــه این کار ندانست، در انکــــار بماند حَرَمی برای همۀ رازهای دلت! « تو» باران شدی و« من» ابر! و« تو» باریدی... بـــاران! بـــاران! دوبــاره بــاران! بـــاران! بـــاران! بـــاران! ستـاره بــاران! بـــاران! ای کاش تمام شعــرها، حرف تــو بــود بــاران! بــاران! بهـار «باران»! بــاران! از وجودِ سراسر عشقِ« من»، باریدی... آن قدر که جهان شکوفا شد. « تو» دل نوشته شدی از دلِ مملو از سکوت« من» و« من» سکوتی از جنس فریاد! از جنس« تو»!... و امروز ما دوباره زاده شدیم. « تو» دو ساله شدی و« من»... چند ساله شدم؟ و چقدر زود گذشت! چقدر زود... التماس دعا.
حریفا! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشتِ در چـون مـــوج می لرزد
این المضطر الذی یجاب اذا دعی؟ چراغ می گیرم که راه تاریک است شتاب باید کرد سپیده نزدیک است به خواب شب نروم سحر به بیداری دریغ خواهم خورد نبوده دیداری . . . . مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ باشد کاش که این فاصله را کم کنی الَلهّم عجّل لولیّک الفَرج
کـتب عــلی نفســه الرحمــة اسـمتو "ببخــش" به لـب هام یا الله یا الله یا الله یا الله
گر برانی چه کند بنده که فرمان نبرد ور بخوانی عجب از غایت احسان تو نیست پی نوشت ۱: می جویمت .. پی نوشت۲: گاهی همان کسی که دم از عقل میزند در راه هوشیاری خود مست می رود .. اغفر لمن لا یملک الا الدعا
این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است
باید لاکهایم را پاک کنم... و این خطوط عجیب روی صورتم را... میهمانی آقا که از این چیزها نمی خواهد! باید پاک شوم... باید باید باید خودم شوم همان ف؟؟؟؟؟که روزهای جمعه گاهی چشم می دوزد به انتهای جاده ها که شاید عطر نرگس روشن کند چشمهای دلش را لباس سپید بر تن خواهم کرد و چادری به رنگ دلم سیاه... هنوز هم باور نمی کنم ف؟؟؟؟؟ کجا نامه نوشتم روی آخرین برگ سپید مانده از دفتر سیاه دلم برای روزهای تو برای روزهای من برای روزهای..... می گویند تو که بیایی خدا هم خواهد آمد... نکند یادت برود نکند نیایی نکند راه خانه ی ما راه گمشده ی لحظه های تو نباشد از پشت پرده ی نازک اشک چشم می دوزم به آسمان روی عرش خانه کرده ای کنار دستهای خدا زمین را فرش خواهم کرد با اشکهای غریبانه ی کودکانه ام کوچه را آذین خواهم بست و آب خواهم داد به گلهای انتظار این بار را عاشقانه طلوع کن به خاطر آسمان! بغض:دلم گرفته.....
بارها دیده بودمت آن چنان که آب را در آب و آسمــــــان را در آبی و سبــــز را در عشق ... غبار ، آینه را تهمت بست و گرنه زمان ما بی امـــــــــــام نیست! کجایی که دیدارت محــــــض است؟ پاهایمان خشک است و دست هــــایمان بی تکلیف. درختـــــان برگ ریزان دوری تــــواند و قرن هاست که ایستاده اند تا جمالت را زانو زننـد. شاخه ها، سلامتی ات را هــــــر لحظه در قنوت اند! بیابان ها،فــــــراق تو را ترک خورده اند و خــــــــروش می کنند دریــــــاها اضطراب دوری ات را. زمین آینه دار حضـــــور توست تا عظمتت را بر کهکشــــــــان ها ناز بـــــرد. فراموشی ، هدیه ي دشمنان توست تا بشریت را به خنده فریب دهنـــــد! ما چـــــراغانی می کنیم یادت را تا پادشاه شهر کوران بداند که چشم هــــایمان را فرشی ساخته ایم تا هر چشمی چراغی باشد بر مقدم ظهــــورت ...
|
درباره وبلاگ![]()
اى كه رسیدهاى به او
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 پیوندها
تندیس شاعرانه چشمان خیس |